اینجا

هر از گاهی فکر میکنم، زندگی تو ایران چقدر میتونه بی‌روح باشه. جایی که همه چیز رو دولت میگه. جایی که به دخترا یاد دادن نخندن، به پسرا گفتن ازدواج زندگیت رو داغون میکنه، ولی تنها راه لذت بردن ازشه. جایی که دولت میگه نباید با کسی که دوستش داریم بریم بیرون. جایی که همیشه باید دنبال پول باشی، مثل خر درس بخونی، که شاید زندگیت کمی بهتر از بقیه باشه. جایی که همه چی پوله، جایی که خوشبخت کسیه که اون جا نباشه. تو این کشور، همه افسرده هستن. همه فکر میکنن بدبخت‌تر از بقین، و حقم دارن. اینجا، به همه یاد دادن ساکت باشن، اعتراض نکنن. این جا لذت بردن حرامه. کسی نمیتونه خوشبخت باشه، چون برای رفتن به بهشت باید اینجا رو جهنم به حساب آورد و بدبخت موند. اینجا آزادی نیست، خوشبختی نیست، لذت نیست، زندگی نیست، هیچ چیز نیست غیر از رفتن. شاد موندن خیلی سخته، خیلی. از بچه دو ساله تا پیرمرد هشتاد ساله، همه بدبختن اینجا. حرفا همه شعارن. کسی کاری نمیکنه. اینجا پولدار و فقیر فرقی نداره، همه بدبختن. همه.

ایرانی‌ها داوطلبانه کاری انجام نمیدن؟

خیلی از ما اعتقاد داریم که ایرانی‌ها، کارهای داوطلبانه انجام نمیدن. مثلا اگه کسی کارش رو برپایه donateهای ایرانی‌ها قرار بده، مطمئنا شکست میخوره. ولی واقعا ما کار داوطلبانه نمیتونیم انجام بدیم؟
شاید از نظر مالی اینطور باشه و نخوایم پولی برای چیزی بدیم. بخصوص اگه این چیز، به صورت مجازی باشه. چون تقریبا به هیچ جزء نرم‌افزاری کامپیوتر پولی نمیدیم (حتی اگه از ویندوز استفاده بکنیم). از بدر تولد عادت کردیم به کسی پولی ندیم. به خدمات داوطلبانه کمک مالی نکنیم.
ولی غیر از مساله کمک‌های مالی، تو بقیه مسائل ایرانی‌ها خیلی فعال هستن. برای مثال، توی ویکی‌پدیا، تعداد ویکی‌های فارسی بیشتر از اسپرانتو و عربی هست. یا تو گودریدز، کتاب‌های فارسی و ترجمه‌های زیادی وجود داره. حتی تو IMDb هم میشه فیلم‌های ایرانی پیدا کرد.
مسئله زلزله‌ی آذربایجان یادتونه؟ چند نفر به زلزله‌زده‌ها کمک کردن؟ چند نفر تو گوگل‌پلاس و تویتر و فیس‌بوک برای کمک پول جمع میکردن؟ چند نفر از کسایی که اطرافتونه به زلزله‌زده‌ها کمک کردن؟ زیاد. با اینکه هنوز وضع اون‌ها خوب نیست، ولی کمک‌های زیادی به دستشون رسیده.
پس، فکر نکنم اینقدر که میگن ما توی کمک به همدیگه عقب باشیم. نمیدونم این فکر از کجا ریشه گرفته. احتمالا کار «استکبار جهانی» هست!