دوره جدید درسنامه برای خواننده‌ها و پادکسترها: استودیوی خانگ ی ضبط صدا

افراد زیادی هستن که دوست دارن یه پادکست داشته باشن. ولی بعضی مشکلات دارن. مثلا، میترسن مردم خوششون نیاد یا صداشون ضایع باشه یا میخوان تو دنیای مجازی صداشون پخش نشه. ولی، برای کسایی که اینجور مشکلات رو ندارن، یه مشکل دیگه هم هست: چطور صدا رو با کیفیت خوب و مناسب برای یک پادکست میشه ضبط کرد؟

امروز درسنامه، دوره جدیدی به اسم «استودیوی خانگی ضبط صدا» راه‌اندازی کرده که به این سوال یه جواب کامل میده. من قرار نیست تو این دوره شرکت بکنم، چون زیاد با ضبط صدا سر و کار ندارم. ولی اگه شما به ضبط صدا علاقه دارین، میتونین تو این دوره درسنامه شرکت بکنین.

Advertisements

اینجا

هر از گاهی فکر میکنم، زندگی تو ایران چقدر میتونه بی‌روح باشه. جایی که همه چیز رو دولت میگه. جایی که به دخترا یاد دادن نخندن، به پسرا گفتن ازدواج زندگیت رو داغون میکنه، ولی تنها راه لذت بردن ازشه. جایی که دولت میگه نباید با کسی که دوستش داریم بریم بیرون. جایی که همیشه باید دنبال پول باشی، مثل خر درس بخونی، که شاید زندگیت کمی بهتر از بقیه باشه. جایی که همه چی پوله، جایی که خوشبخت کسیه که اون جا نباشه. تو این کشور، همه افسرده هستن. همه فکر میکنن بدبخت‌تر از بقین، و حقم دارن. اینجا، به همه یاد دادن ساکت باشن، اعتراض نکنن. این جا لذت بردن حرامه. کسی نمیتونه خوشبخت باشه، چون برای رفتن به بهشت باید اینجا رو جهنم به حساب آورد و بدبخت موند. اینجا آزادی نیست، خوشبختی نیست، لذت نیست، زندگی نیست، هیچ چیز نیست غیر از رفتن. شاد موندن خیلی سخته، خیلی. از بچه دو ساله تا پیرمرد هشتاد ساله، همه بدبختن اینجا. حرفا همه شعارن. کسی کاری نمیکنه. اینجا پولدار و فقیر فرقی نداره، همه بدبختن. همه.

زیبارویان چند اینچی

آن‌ها همه جا را گرفته بودند. به من چشمک می‌زدند و تهدیدم می‌کردند. تهدیدم می‌کردند که اگر کار اشتباهی انجام بدهم، روزها سوژه مردم خواهم بود. من همیشه زیر چشم آنان بودم، هیچ‌گاه چیزی شخصی نمی‌توانستم داشته باشم، زیرا آن‌ها، بر همه چیز آگاه بودند. آن‌ها زندگی مرا هدایت می‌کردند و بدون آن‌که من بفهمم، بر من امر می‌کردند. آه، چه سخت است زندگی زیر دست چند اینچی‌ها. قدشان از پاهای من کوتاه‌تر بودند، ولی همه چیز زیر سلطه آنان بود. حکومت از آن‌ها می‌ترسید، فقرا آرزوی برده بودنش را داشتند. به دنیا حکومت می‌کردند و در دل همه جای گرفته بودند. ولی هیچ‌کس نمیفهمید که دارد آزادی خود را، زندگی خود را به دست یک چند اینچی می‌گذارد. سخت است بدانی کسی زندگی‌ات را نابود می‌کند، و در عین حال دوستش داشته باشی. ما برده آنان شده‌ایم. ذره ذره به دست آن‌ها افتاده‌ایم و فکر می‌کنیم خود اربابشان هستیم. آنان حاکمانی زیرزمینی هستند که در همه جا حضور دارند. حاکمانی کوچک، ولی قدرتمند. بر همه چیز آگاهی دارند، و روز به روز قدرتمندتر می‌شوند. روزی فرا می‌رسد که قدرت خود را بر همه‌گان آشکار می‌کنند و ما، همه پشیمان از عشقمان خواهیم شد. پشیمان از دوست داشتن کسی که ما را به رایگان خریده و برده آزاده خود کرده بود. آری، ما هر جا می‌توانیم برویم. ما آزادیم که راه برویم و زندگی کنیم، ما آزادیم هرچه می‌خواهیم بخوریم و بنوشیم، ولی نمی‌توانیم چیزی را پنهان کنیم. همه چیز زیر چشمان آن‌هاست، چشمان چند پیکسلی آن زیبارویان چند اینچی. ما بدون آن‌که بفهمیم، خود را تسلیم آن‌ها میکنیم و عاشقشان می‌شویم. ما عاشق دشمنان آینده‌مان هستیم، و خواهیم بود. آن‌ها چنان قدرتی دارند که مردم را دشمن یا دوست یک‌دیگر کنند و یا جنگی چند ساله به راه بیندازند. آنان هنوز خاموشند، ولی همیشه خاموش نخواهند ماند.

بعد از خوندن این مطلب یک پزشک، شروع به نوشتن این پست کردم

ترجمه: من بچه‌هام رو با خط فرمان به بار آوردم… و اونا عاشقشن

امروز داشتم فید ریدرم رو چک میکردم که این پست خوب رو توی لایف‌هکر دیدم. حیف بود ترجمش نکنم. ببخشید اگه ترجمش زیاد خوب نشده.

دو سال قبل، پسر سه ساله من جِیکوب (Jacob) و من اولین کامپیوتر اون رو باهمدیگه ساختیم. من روش دبین نصب کردم، ولی به هیچ وجه GUI نذاشتم. این خط فرمان بود و سرگرمی زیادی تو این دو سال با خودش آورد. صورت متعجبی از مردم میبینم وقتی که توضیح میدم پسر من از سه سالگی میتونسته به شل لینوکس لاگین بکنه. به خصوص وقتی میگم زیاد هم سخت نبود. به جای یاد دادن بالا آوردن Xbox، اون یاد گرفته که چطور بش رو باز بکنه. من اینو دوست دارم.

تازگیا، جیکوب (الان ۵ سالست) مدت زمان زیادی رو باهاش سپری نمیکنه. من فکر کنم اون هنوز تو مرحله‌ای نیست که محدودیت‌هاش رو رد بکنه، ولی داره خسته میشه. پس فکر کردم بهتره GUI رو به یه روش محدود شروع بکنم تا بهش اجازه بدم عکس و ویدیو از دوربین اسباب‌بازی Vtechش بگیره (اون ویدیو‌ها و عکس‌های low-res (کم پژوهش؟)ی داره که با USB1 میشه گرفتشون). جیکوب با مفهوم GUI آشنا هست، چون تو کامپیوتر Terah (احتمالا همسرشه) (گنوم ۲) و من (Xfce و xmonad) رو دیده.

پس شب قبل، اولیور (Oliver) دو ساله و من رفتیم به زیرزمین به جستجوی موس. مطمئن بودم که من یه موس PS/2 قدیمی اونجا داشتم که خوب کار میکرد. هر دو پسر بهم کمک کردن که تو اتاق بازی، سیم اون رو وصل کنیم به کامپیوتر. خیلی هیجان‌زده شدن وقتی کامپیوتر بالا اومد و چراغ قرمز زیر موس رو دیدن. خیلی سخته توضیح بدم چقدر هیجان‌زده بودن. یادمه منم موقعی که اولین موسم رو خریدم اینقدر هیجان‌زده بودم (فکر کنم یه کم سنم بالاتر بود).

به جیکوب کمک کردم که برای اولین بار با یوزر ریشه (root) لاگین بشه (جیکوب نوشت root، من پسورد رو زدم و شروع کردم به توضیح دادن که چرا داریم به کامپیوتر میگیم که ما یوزر ریشه هستیم). جیکوب و اولیور چند خط دستور apt-get زدن. وقتی منتظر بودیم برنامه دانلود بشه، من مجبور بودم به سوال‌های تکراری «چطور موس قراره کار بکنه؟» و «نصب یعنی چی؟» جواب بدم.

بالاخره تموم شد و من به جیکوب گفتم بنویسه startx. من عمدا دسکتاپ نصب نکردم. اون بمونه برا بعد. جیکوب اینتر رو زد. صفحه ۵ ثانیه سیاه شد و X اومد. کلمه «هیجان‌زده» نمیتونه توضیح بده که اونا تو چه حالی بودن. اون به نوبت با موس بازی میکردن. عاشق این شده بودن که چطور آیکون سطل‌زباله، آشغال رو تو خودش نشون میداد (با Xfce شروع کردم).

ولی اونا فقط موس رو یاد میگرفتن، و کلی چیز درمورد GUI وجود داره که برای کسی که هنوز با موس حرفه‌ای نیست، سخته. کلیدهای بستن پنجره کوچیک بودن و پنجره‌ها خیلی راحت میتونستن رو و زیر پنل‌ها و منوها برن. وقتی من نشستم و درموردش فکر کردم، دیدم این نوع طراحی GUI یه چیزی که «همیشه همونجور کار بکنه» ارائه نمیده که برای یه بچه مناسب باشه.

و اون موقع به فکرم رسید: بهترین GUI برای یه بچه xmonad (یه Tiling WM که میتونه تقریبا به طور کامل به وسیله کیبورد استفاده بشه و نیازی به موس نباشه) هست. نه دسکتاپی، و نه فایل‌منیجری. فقط یه مدیر پنجره با راه کلاسیک X. بله!

پس بعد از اینکه پسرا رفتن به تختشون، من xmonad رو نصب کردم. من رو اکانت جیکوب یه .xsession‎ ساده گذاشتم که یه xmonad و یه ترمینال اجرا بکنه.

امروز، جیکوب بهم گفت که میخواد کامپیوترش عینا مثل مال من باشه. دقیقا چیزی که میخواستم! ولی وقتی اون با هیجان startx رو زد، گفت این دقیقا مثل مال من نیست. او اوه! مثل اینکه میخواست والپیپرش هم مثل مال من باشه. واو! فهمیدم که xli (؟) تو پنجره روت اجرا میشه و من باید یه خط دیگه به .xsession اضافه میکردم. شوق بیشتر!

جیکوب خیلی سریع تو استفاده از کلیدهای میانبر xmonad ماهر شد. Alt-Shit-C برای بستن یه پنجره. Alt-Shift-Q برای بازگشت سریع به «صفحه سیاه بزرگ».  Alt-Shift-Enter برای باز شدن یه پنجره ترمینال.

ما thunar (فایل‌منیجر Xfce) رو اجرا کردیم و دوربین جیکوب رو وصل کردیم. اون داشت از دیدن عکس‌ها و ویدیوهای اون لذت میبرد. ولی اونوقت من لذت اصلی روز رو براش آوردم: پیشنهاد دادم که براش Tuxpaint رو نصب بکنم. این احتمالا برنامه مورد علاقش هست.

اون بی‌صبرانه apt-get رو که 1m30s برای Tuxpaint و لایبرری‌هاش پایین میومد نگاه کرد. بعد اجراش کردیم و اون خواست که شام رو برای بازی با Tuxpaint رد بکنه، تو «کامپیوتر مخصوص خودش».

من برای مدت زیادی فکر میکردم چطور GUI رو شروع بکنم. توجه میکردم که بچه‌هایی که از Commodores یا TRS-80s یا DOS استفاده میکردن، خیلی بیشتر در مورد کارکرد کامپیوترشون میدونستن تا کسایی که تو همون سن از ویندوز یا مک استفاده میکردن. من نمیخواستم که پسرامون مرحله یاد گرفتن کارکرد تکنولوژی که باهاش کار میکنن رو رد بکنن. من با این راه‌حلم خوش‌حالم. اون‌ها هنوز برای اجرای برنامه‌ها از کامندها استفاده میکنن، تا وقتی که از برنامه‌های گرافیکی بیشتر از برنامه‌های تحت خط‌فرمان استفاده بکنن.

موقع خواب، جیکوب ازم خیلی جدی پرسید:

– بابا، من چطور Tuxpaint رو دوباره اجرا بکنم؟

– اول لاگین بکن و بنویس startx. اونوقت میتونی از موس استفاده بکنی.

جیکوب با سرش اشاره میکنه و با یه قیافه متفکرانه…

– و؟

من ادامه میدم،

– تو ترمینال مینویسی tuxpaint، و اون بالا میاد.

جیکوب سرش رو برای بار دوم خیلی جدی تکون میده و این اطلاعات بسیار مهم رو به حافظه‌ی بلند‌مدتش میسپاره. بعد کمی هیجان‌زده میشه و فریاد میکشه «عالیه!»، و به خواب فرو میره.

ایرانی‌ها داوطلبانه کاری انجام نمیدن؟

خیلی از ما اعتقاد داریم که ایرانی‌ها، کارهای داوطلبانه انجام نمیدن. مثلا اگه کسی کارش رو برپایه donateهای ایرانی‌ها قرار بده، مطمئنا شکست میخوره. ولی واقعا ما کار داوطلبانه نمیتونیم انجام بدیم؟
شاید از نظر مالی اینطور باشه و نخوایم پولی برای چیزی بدیم. بخصوص اگه این چیز، به صورت مجازی باشه. چون تقریبا به هیچ جزء نرم‌افزاری کامپیوتر پولی نمیدیم (حتی اگه از ویندوز استفاده بکنیم). از بدر تولد عادت کردیم به کسی پولی ندیم. به خدمات داوطلبانه کمک مالی نکنیم.
ولی غیر از مساله کمک‌های مالی، تو بقیه مسائل ایرانی‌ها خیلی فعال هستن. برای مثال، توی ویکی‌پدیا، تعداد ویکی‌های فارسی بیشتر از اسپرانتو و عربی هست. یا تو گودریدز، کتاب‌های فارسی و ترجمه‌های زیادی وجود داره. حتی تو IMDb هم میشه فیلم‌های ایرانی پیدا کرد.
مسئله زلزله‌ی آذربایجان یادتونه؟ چند نفر به زلزله‌زده‌ها کمک کردن؟ چند نفر تو گوگل‌پلاس و تویتر و فیس‌بوک برای کمک پول جمع میکردن؟ چند نفر از کسایی که اطرافتونه به زلزله‌زده‌ها کمک کردن؟ زیاد. با اینکه هنوز وضع اون‌ها خوب نیست، ولی کمک‌های زیادی به دستشون رسیده.
پس، فکر نکنم اینقدر که میگن ما توی کمک به همدیگه عقب باشیم. نمیدونم این فکر از کجا ریشه گرفته. احتمالا کار «استکبار جهانی» هست!

بیشترین زبان‌ها در Subscene

Subscene یه سایت خوب برای دانلود زیرنویس هست. به هر زبانی میشه توش زیرنویس پیدا کرد و من معمولا زیرنویس‌هام رو از اونجا دانلود میکنم، چه انگلیسی چه فارسی.
ولی امروز سوالی برام پیش اومد. چقدر زیرنویس فارسی بین این زیرنویس‌ها هست؟ برای گرفتن جواب اول باید یه مقدار اطلاعات از این سایت بگیریم.  چطور؟ خوب، قسمت browse سایت Subscene میتونه کمک کنه. پس با کمک یه حلقه for صد صفحه از این قسمت دانلود میکنیم (حداکثر مقدار):

for ((i=1;i<101;i++)); do usewithtor axel «https://subscene.com/browse/latest/all/${i}» -o ${i}.html; done

به خاطر این که دانشمندهای کشور فهمیدن که این سایت برای ما خوب نیست، فیلترش کردن. برای همین مجبوریم از تور (یا وی‌پی‌ان یا هر روش دیگه‌ای برای رد کردن فیلتر) استفاده کنیم. برای همین usewithtor رو میذارم که axel با تور اجرا بشه.
خوب حالا صد صفحه HTML داریم. چطور ازشون استفاده بکنیم؟ به سادگی:

cat ../*.html | grep ‹<span>› -A1 | egrep -v «<|–» | tr -d «\t» > result

حالا زبان‌ها رو توی فایل result داریم. چطور رتبه‌بندیشون بکنیم؟ با این یک خط کد:

cat result | sort | uniq -c | tr -s » » | sed «s/ //» | sort -V > result2

حالا تعداد زبان‌های استفاده شده رو هم داریم. به صورت مرتب شده. نتیجه من توی فایل result2 اینه (ممکنه اگه الان شما این کار رو بکنین، نتیجه شما با مال من فرق بکن. چون تا الان مطمئنا زیرنویس‌هایی به Subscene اضافه شدن):

1 Bulgarian
1 Chinese BG code
1 Croatian
1 Czech
1 Estonian
1 Turkish
2 Hungarian
3 Bengali
5 Finnish
5 Korean
5 Lithuanian
5 Russian
5 Thai
7 Serbian
8 Japanese
8 Sinhala
8 Spanish
10 Portuguese
12 Greek
13 Norwegian
16 Romanian
17 Dutch
21 Italian
27 German
35 Malay
35 Swedish
39 Hebrew
46 French
51 Danish
91 Vietnamese
196 Arabic
200 Farsi/Persian
235 Indonesian
537 English

تعجب کردین؟ فارسی رتبه سوم رو داره!
البته میدونم که آمار کل زیرنویس‌های سابسین با جدیدترین‌هاش خیلی فرق داره. ولی به هر حال، آمار جالبی به نظر میاد!

ویجت about.me برای وردپرس

همون طور که قبلا گفته بودم، about.me سایتی هست که میتونین یه صفحه توش بسازین، درمورد خودتون بنویسین و آدرس ایمیل و اکانت‌های شبکه‌های اجتماعیتون رو بدین. الان این سایت افزونه‌ای برای وردپرس ساخته که (همونطور که کنار این وبلاگ میبینین) اطلاعات about.me رو مینویسه.

برای استفاده از این افزونه توی wordpress.com، باید برین به قسمت ویجت‌ها (نما > ابزارک‌ها)، از اونجا گزینه about.me رو بکشین به باکس سمت راستی و فیلدها رو پر کنین. به همین راحتی!

اگه بخواین از این افزونه توی wordpress.org استفاده بکنین، میتونین از این لینک نصبش بکنین.