نگهبانان

کتاب نگهبانان، اثر جان کریستوفر، کتاب نه چندان مشهور ولی زیبایی هست. توی گودریدز، بیشتر اون رو به عنوان کتاب علمی تخیلی انتخاب کردن که فکر میکنم دلیلش نوشته شدن کتاب توسط جان کریستوفره. ولی از نظر من، بیشتر یک پاد‌آرمان‌شهر و از بعضی جهات شبیه کتاب «دنیای قشنگ نو» هست. خلاصه‌ای از این کتاب:

این رمان، انگلستان را در سال ۲۰۵۲ نشان می‌دهد که به دو جامعه متفاوت تبدیل شده است: اولی، جامعه‌ای مدرن به نام «شهر» و دومی جامعه‌ای اشرافی، به اسم «شهرستان». شهر، محلی پرجمعیت و با تکنولوژی‌های جدید است، در حالی که شهرستان، جاییست با خانه‌های بزرگ و اربابی  با محیطی متعلق به قرن نوزدهم. داستان، زندگی فردی شهری به نام راب را دنبال می‌کند که زندگی در هر دو طرف را تجربه، حقیقت‌ها را برای خود افشا و محل مناسب را انتخاب می‌کند.

با این که خیلی‌ها از این کتاب زیاد خوششون نیومده (یا حداقل نه اونقدر که مشهور بشه)، من اون رو به عنوان یکی از بهترین کتاب‌های جان کریستوفر میدونم.
شاید این کتاب مثل «۱۹۸۴»، «دنیای قشنگ نو» یا «قلعه حیوانات» زیاد روی پاد‌آرمان‌شهر بودن تمرکز نکرده، ولی در پس‌زمینه، خیلی خوب به این هدف رسیده.
پیشنهاد میکنم کسایی که به این کتاب دسترسی دارن، حتما بخوننش.

پی‌نوشت: حالا که حرف از کتاب شد، ویرایش دوم «دموکراسی یا دموقراضه» رو که دوستان پلاسی به صورت پی‌دی‌اف (به خاطر توقف چاپش)، منتشر کردن، به هیچ وجه از دست ندین 🙂

اینجا

هر از گاهی فکر میکنم، زندگی تو ایران چقدر میتونه بی‌روح باشه. جایی که همه چیز رو دولت میگه. جایی که به دخترا یاد دادن نخندن، به پسرا گفتن ازدواج زندگیت رو داغون میکنه، ولی تنها راه لذت بردن ازشه. جایی که دولت میگه نباید با کسی که دوستش داریم بریم بیرون. جایی که همیشه باید دنبال پول باشی، مثل خر درس بخونی، که شاید زندگیت کمی بهتر از بقیه باشه. جایی که همه چی پوله، جایی که خوشبخت کسیه که اون جا نباشه. تو این کشور، همه افسرده هستن. همه فکر میکنن بدبخت‌تر از بقین، و حقم دارن. اینجا، به همه یاد دادن ساکت باشن، اعتراض نکنن. این جا لذت بردن حرامه. کسی نمیتونه خوشبخت باشه، چون برای رفتن به بهشت باید اینجا رو جهنم به حساب آورد و بدبخت موند. اینجا آزادی نیست، خوشبختی نیست، لذت نیست، زندگی نیست، هیچ چیز نیست غیر از رفتن. شاد موندن خیلی سخته، خیلی. از بچه دو ساله تا پیرمرد هشتاد ساله، همه بدبختن اینجا. حرفا همه شعارن. کسی کاری نمیکنه. اینجا پولدار و فقیر فرقی نداره، همه بدبختن. همه.